فنجونو وارونه کردم

تا که از قهوه بپرسم

حال تو احساس تو

بگه از اومدنت

موندن و نرفتنت

فنجونو که بر ميداشتم

بوسه زد به نعلبکی

چشمکی زدم و گفتم:

ناقلا!تو هنوز عاشقمی؟

خطوط قهوه رو حفظم

بس که اسم تو رو ديدم

بس که راه و جاده و ستاره ديدم

بس که دلهای وارونه

زير پام افتاده ديدم....

روزی که تو اومدی تو فنجونم؛

اسم تو با شکلات حک شده بود!

روزی که رفتی تا حالا؛

دفترم پر شده از

ترانه های قهوه ای......

/ 1 نظر / 3 بازدید
hesam

حتی خاطره لطافت ثانیه های با سایه بودن را شستشو دادند ... و شما میگویید سایه هایم را نفروشم .. آه ...