و بار دیگر: آه ای خدا...


دستهایم
این شاخه های روشن از نور نیایش
به دامان ردای پر عطر یاست
سائیده می شوند؛
ای مهربان!
دریاب مرادر نیمه های شب...
من دیده ام تورا
در زخمهای مسیح؛
و بوسیده ام تورا
هزار بار بر پیکر مجروح هر صلیب...
ای مهربان!
دستهایم پراز عطر یاس شد!
گویی دعای خسته من

این نیمه شب مستجاب شد...

/ 5 نظر / 13 بازدید
بهنامترین

ای مهربانم،دیدمت در نیمه شب. باریده بودی انگار و خواب رفته بودی شاید ، دستهایت گره کرده دور برگ اوفتاده از بهار . برگ کشیده در پاییز و زمستان، برگی برای بهار دباره.سلام.

liopozo

و محتضر بر اوج صليبي مي بوييدم مسيح را بر تپه هاي زندگي بر انديشه ام دست مي كشم سرخي خون دستانم را آلود كف دستانم را ميخ كوبيده اند دهانم به پرواز درمي آيد و مسيح را بر اوج صليبي دوردست مي بوسد .

تورج بخشايشي

كليك روي رگ سيمواره هاي مست ... با دوشعر و مطالبي در مورد نشر كتابهاي ادبي بروزم. منتظرم كه ردپاي شما را در صفحه ي كامنت ها ببينم...

بهنامترین

ای انتهای بی تهایت ، سکوت کرده و عشق را برای زیبایی اش به درخت زیتون کنار جاده آویزان کرده . لب رود رفته دستنمازی و کمی زکر لب و کم کمی اشک دو دیده. روی سجاده ی نور پشت درخت. زیر خنده های قاه قاه آفتاب تو نشستی و در سجده ی عشق برای خاکی شدن خود را به خدا مالیدی.سلام

MnsD

تصور می کنم این نوشته ها، نوشته های یک انسان منتظر و چشم به راه است که هیچ گاه از خواستن برای شدن دست نمی کشد. اقرار می کنم که درک حرف های شما برای من بسیار مشکل است اما تا حدودی می توانم بفهمم، فکر می کنم چاره ما دانستن و حرکت کردن است، گرچه این راه به هیچ وجه هموار نیست اما باید رفت. به انتظار روزی که این دستان همیشه رو به آسمون جوابی دریافت کنن و زندگی مالا مال از دوستی بشود. خیلی حرف داشتم اما مجالی نیست، شاید میل کردم. بدرود نسل سیمرغ