به فردای سربی رنگ می انديشم

که لجوجانه از شفاف شيشه

به اتاقم می خزد

و هر چه ناتمام را

به ميز می کشاند

به اتمامی اجباری-

چه بسا نا فرجام-

فرا می خواند

و منم که خسته از هنجار های ناهنجار

می گسلم...

می شکنم...و می رهم...

/ 0 نظر / 3 بازدید