من و غم

دلم از یک ابر بیشتر گرفته

و چشمهایم از همه دریاها پر اشک تر است...

انگا عکسی بوده ام

که در دستها پاره شده؛

یا یادی از قماری تلخ!

و بیماری ام اینست

که هیچ کس نیست- نیست- نیست

اگر به خانه من آیی

در می گشایم به:

تالاری از دیروز های خوشرنگ

و افقی از فردا های رنگارنگ

به سرسرایی نیلی از عشق

و سقفی سرخ از طپش بودن...

سینه ام از آه می سوزد

و آنچنان هیچ کس نیست

که چاره ای نیست

جز دل دادن به موج نرم اشک...

از یک ابر تنهاتر...

از همه دریاها پر اشک تر...

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پژواک

چرا انقدر دلگير خانوم خانومای کم پيدا؟

باکمالات

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد سعادت آن کسی یابد که از تنها بپرهیزد

liopozo

وقتی در اوج دور دور در پس نگاههای سرد ناکسان سرما به جانت می خزد می فهمم تو را که فريادت در انجماد مکان و سکون زمان می ميرد . ولی دل مردمان درد آشنا می شنوند ُ آه جان سوز تو را که برای انسانيت گريه می کنی . برای غم انسانی برای شادی زندگی.

ارغوان

سلام سوزانا جون آپ کردی بهم بگو

بهمن حقيقت طلب

سلام خيلی زيبايی توصيفی دارد کار...((...آنچنان هیچکس نیست که چاره ای نیست...))تحسین می کنم ذوقتون رو/ يه کم تواتر حرف [ و...] در ابتدای جملات ذهن را آزار می دهد...می شد چند تا از اين واو ها نباشد پیروز باشید

پژواک

سلام يه سری به من بزن .شای جوابی برای ذهن مريض من داشته باشی.

پژواک

هر وقت دلت خواست با هم حرف ميزنيم.

مرضيه

چشمان هميشه باراني .......