..........

شمع افروخته ام این غروب هزار رنگ را

گاهی غمی دیرینه ام، گاهی شرابی کهنه ام،

سودایی ام! هم واله و شیدایی ام!

سودا ز سویی میکشد، حسرت ز دیگر سو مرا،

حرمان ز سویی میکشد شوفش ز دیگر سو مرا،

در این غروب رنگ رنگ ،

اوراد کو؟ اورنگ کو؟

آواز و شعر و شور کو؟

آن پرده هفت رنگ کو؟

...........................

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
حمید م

گمراه عشق سلام[گل] حرمان به سویی و شوقش سوی دگر!