مانيفست

خیلی چیز ها فراموشم شده بود؛زیبایی ها و البته زشتی ها؛

به اغمایی فرو رفته بودم فرا خوانده از کسانی و از جایی که نفرین سیاه و ابدی تنهایی؛ نفرت و وسواس در یاخته هاشان چرت میزد...

چشمهایم باز بود و نگاهم گیرا؛ ولی هیچ نمیدیدم جز زشتی هایی که دم در من میدمید و من کم کم از یاد بردم که زشتند . منفورند و هستی زدای...

و زیبایی هایم را ندیدم؛ برای مدتی طولانی که در کمای تحمیلی غرق بودم و غرق تر میشدم...

انگشتهای پایم را از یاد بردم و در کفشهای تنگ و ناراحت جاشان دادم!

که چه؟ برای رضایت همان زشتی ها...

از یاد برده بودم که موی من سیاه است‌؛ سیاه همرنگ شام تار بستر فروشان؛

از یاد برده بودم که حوا هستم و هیچ پیرایه ای لایق نشستن بر پیکرو ناخن و مویم نیست...

و حالا میبینم!

انگشتهای معصوم پایم را نوازش میکنم که به خاطر فضای نفرت انگیز بیرون عذابشان دام؛

همین فضای تهوع آوری که خودش را اجتماع قلمداد میکند و البته بی شباهت به اجتماع مورچگان نیست که دغدغه تنها تولید مثل است و ازدیاد نسل...

گیسوی سیاهم را میبوسم...

دست بی ناخنم را میبوسم...

و هرچه دلم بخواهد بر تن حوایم میپوشانم...

آیا چشمم به سیمای حقیقی حوای دیگری روشن خواهد شد؟؟؟

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پژواک

سلام عزیز همیشه. کجايی؟سری به ما بزن

پساغزليات

سلام دوست این دعوتنامه را نگه دارید! دعوتید به ((نبش قبری که مرده ندارد!نداشت! یا حکایت سنگی بر گوری)) به قلم نویسای پویا عزیزی استخوانهایمان بی قراری می کنند آمدنت را به مراسم نبش قبرمان می آیی؟ مریم حقیقت-تورج بخشایشی-ماني محمدي-زهرا رفیعی-ملیحه بخشایشی-بهزاد بهادری-مصطفی رنجبر- و... یا علی

مسيحا

سلام دوست عزيز اولين باره که به بتون ميام لذت بردم مطالب جالب و البته دلگيری بودن خوشحالم ميکنيد پيشم بيايد تا بيشتر با هم آشنا بشيم دوستتان دارم تا مرگ غزل

بهمن حقيقت طلب

سلام آب پرتقال به روز شد...دعوتید و 19 ساعت وقت دارید برای سرکشیدن!!! بدرود

پوپک

شراب می دهند هان! دو دست را سبو بگیر دو دست را بلند کن، بلند شو وضو بگیر سبو وضو گرفته با شراب سرخ چشم تو وضو گرفته با گلاب ناب سرخ چشم تو ... تواب هر لحظه فرا می خواندمان ... دوستدارت

متن غم انگیزی بود. اما متاسفانه هيچ وقت نمی شه به عقب برگشت و همه چيز را دوباره از نو ساخت. مثل آدمی که از روی ندانم کاری ايدز می گيره و بعدش می شينه غصه می خوره که اين چرا کردم چرا دادم پيام سوختم بيچاره را زين گفت خام. به هر حال آرزوی سلامتی برات دارم.

تورج بخشايشي

سلام دوست من با یه خبر مسرت بخش و دو شعر بروزم اگر تشریف بیاورید منت نهادید