تنها او!

دستهایم زیباترند

که جادوی نوازش دارند،

و بازوانم،

که آغوشگاهند و معبدی از رمز،

خدایان هندو بر من سجده مینهند،

در چشمهام امروز برقی است؛

که تنها او می داند...

و بر لبانم حرفیست

محلول در بوسه ها

که تنها او میخواند!

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
مهدی عزبزی

سلام. یاد و خاطره قیصر امین پور گرامی باد. گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟