عزای برف

به آرامی ابر ها

که تنگ در آغوش یکدیگرند

مشت ها گره می شوند

و صداها فریاد؛

به آرامی برف

که روی سیمهای برق مینشیند

دستی ماشه را میچکاند

و...

چند متر آنسوتر

برف سرخ است و گرم

اینجا!

صحبت از سکوت است

و نانی که در حلقوم فریاد نیست

و میشنوی هر ازگاه فریادی:

آزادی ی ی ی ی ی ی

/ 1 نظر / 4 بازدید
مرضيه

اينجا براي نفس كشيدن هوا كم است...