همیشه آسان ترین کارها در دنیا آنهایی هستند که انجام شان سخت ترینها ست! متقاعد کردن آدمها به آدم بودن، به اینکه غیر طبیعی بودن بعی ها در واقع ائن چیزی است که در حقیقت طبیعی و معنی انسان بودن است. همیشه کسانیکه عرف را به زیبایی در هم می شکنند و قوانین محدود کننده نوع بشر را به آسانی له می کنند محکومند که داغ تفاوت را بر پیشانی داشته باشند. کمتر کسی می داند از ته دل خندیدن و گریستن چه حالی دارد. کمتر کسی می داند گریه تنها برای ناراحتی و خنده تنها برای شادی نیست. کمتر کسی می داند که گریه و خنده هر دو شکلی از تنفسند و در لحظه های هیجان آهنگ تنفس تغییر می کند، به شکل آه، ناله، خنده، و یا گریه. کمتر کسی میداند گریستن و خندیدن در لحظه های گرم و رنگین هم آغوشی چه تفسیری دارد. کمتر کسی می تواند عمق لذت در لحظه زیستن را درک کند و خیلی بدتر اینکه کمتر کسی قادر به شرح زیبایی بودن- فقط بودن- وجود داشتن- و لذت بردن از وجود است... کمتر کسی می داند رقصیدن در سکوت- با خنیای گردش جهان چه حالی دارد... چرا خوابیدن در حریر لطیف رویا خیالبافی است و آرزو ها محال؟ چرا خوشبختی ها به حساب شانس و تصادف و نکبت ها به حساب سرنوشت و جزا است؟

و این در حالیست که اینها همه ذات بشر است. خاص روح و فطرت انسانیت است. مثل این است که بکوشی به شمع بیا موزی از سوختن درد نکشد و رنج نبرد! چرا که فلسفه وجود ش روشنایی بخشیدن است!!!

شاید به این خاطر باشد که افسردگی رایج و لذت زنده بودن به فنا محکوم شده!

شاید به این علت است که همگان زندگی را روز مرده گی می کنند و نه حتی روزمرگی! و این در حالی است که ما زنده ایم برای زندگی کردن! یعنی زنده بودن با تمام ذرات وجود مان...

اینجا کسی هست که درد میکشد برای زنده بودنی که به فراموشی سپرده شده. اینجا کسی هست که در شادی و غم گریسته و در شادی و غم خندیده. اینجا کسی هست که در درد و رنج شکسته و ایستاده. اینجا کسی هست که زندگی را میستاید، می زید، و سرایت می دهد، اما به راستی! چرا این کار آسان اینقدر دشوار است؟؟؟

/ 0 نظر / 12 بازدید