از باران شبانه لبريز بودم

پنداشتی گريسته ام

در من بلوغ سيب

بيداد ميکرد

(تو ولی:)

پنداشتی که نطفه شهوت شليل است....

ای غول کودک خصال!

خرمالويت هديه می دهم؛

به بار نشين؛

از گسی تا شيرينی رشد....

/ 2 نظر / 2 بازدید
maryam

سلام....کاش يک کم اين نوشته هاتو واسه ما بی سوادا تشريح می کردی...موفق باشی.