عاشقی

دیوانه ام بخوانید!

غم نیست!

من از دیوانگی به هوشیاری که به نهایت عقل رسیده ام.

روزهایم نیلی و شبهایم زعفرانی است.

من شادمانم.

و در همان لحظه غمی مرموز از درونم میجود...

به تضادهایم خو کنید.

مرا اینگونه که هستم بپذیرید.

هنوز پس از گذشت سالها...در مرز جنون و نبوغ دست و پا میزنم...

و تنها دست گرم و مهربان اوست که در پی رهانیدن من است،

تورا دوست دارم. تورا دوست دارم.تورا دوست دارم...

آی ی ی ی ی فریادددددددد.........

/ 2 نظر / 9 بازدید
مریم.ر

تابستان که می آید از جنس " مرداد " اش...! چشمانم را میبندم و برای بیست و چند سالگی ام دعا میکنم...

pk

این سخن پذیرفته نیست که : "پیکر بزرگترین زندان روان آدمی است" باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است چرا که همیشه بدون کوچکترین بهانه ای بدنبال خواسته های او می دود . این که گفته شود روان در بند بدن است و باید زودتر آزاد شود تا به دیدار دلدار بشتابد ، اشتباه است چون هم او بدن را به روان هدیه نموده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد .