نازنين ! نميدانم

گناه بی حوصلگی را بر دوشت نهادند

و اگر چه دوستم داری ولی بوسه ات خواب است

بار سنگین انچه از آن تو هست یا نیست را

در کیف دستی ات حمل میکنی

و اگر چه دوستم داری ولی برق چشمهایم را نمیبینی

نمیدانم به کدامین پاداش دوستم داری

و نمیدانم که به کدامین گناه خسته ای؛بی حوصله ای

و رقص کودکانه دوست داشتنم را ...

آه...گله بس است

بگذار با آسمان ابر در هم کشیده اشک بریزم...

/ 4 نظر / 14 بازدید
IQ

دوستی به پاداش خوبی ها... خسته به عقوبت گناهان... خوبی ها و گناهان کرده و ناکرده... سه نقطه...

shokooh

این بازی ماست با خودمان یا بازی زندگی با ما ؟ که در هم می پیچدمان و این ماییم که مجبوریم که این پیچیدگی ها را بگشاییم ...

تورج بخشایشی

بروزم با دوشعر و مطالبي در مورد اولين همايش سراسري شعر پيشرو سر كه مي زني؟

MnsD

واقعاً اشعاری که می نویسید، بسیار زیبا هستند. و هر کدوم رو که می خونم از قبلی زیبا تر. و باید تاسف خودم رو بگم از اینکه چرا زود تر با شما آشنا نشده بودم. به هر حال هر بار با خوندن وبلاگ شما من حس خوبی پیدا میکنم.