بدون شرح

فرهاد می شوی و شیرین می کشی،
 کوه می شوی و فرهاد می کشی،
 شمع می شوی و پروانه می سوزی،
پروانه می شوی و عشق می افروزی...
چه بایدت خواند؟عشق؟
وه که چه دوری.....
/ 3 نظر / 9 بازدید
راحیل

مثل خطوطی درهم نا مفهوم بی معنی با سوسوی چراغ تنبلی که مثلا کارش روشن شدن است. مثل ترکیدن بادکنک مثل انفجار ناگهانی. مثل دایره بی مقصد. مثل رقص قشنگ. مثل ادم فضایی. مثل باختن نپذیرفتن یا سخت پذیرفتن. مثل حقیقت تلخ. مثل فریاد حنجره خراش یا مثل عسل شیرین و گلوگیر. سخت می توان عشق را معنا کرد. اری سخت...

الهه

چه بایدت خواند ؟ عشق ؟ که بارها تماس می گیری و بی جواب می مانی !!!!!!!!!!!! چه بایدت کرد سوزانا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟