برادرجان!

برادر جان!

چه دلتنگ باشی چه دلشاد

چه دربند باشی چه آزاد

اینجا صحبت از آزادگیست

و می دانم

که شبهایت چه تاریک است و

روزانت چونان شب؛

برادر جان!

فریاد هست و فریادرسی نیست

مشت هست و

صدا هست و

یاری گری نیست؛

صحبت از مهتاب؟

دیریست در پرده ابرست

صحبت از نور چراغ؟

هه! خنده ام میگیرد!

برادر جان!

صحبت از اعدام نور است و...

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahsa

من فکر می کنم دیدن حقایق به درد کشیدن ربط نداره زندگی را هم سخت نمی کنه .زیبا بود

باکمالات

و به قول سهراب: هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت

بهين اربابی

دلنشين لحظه ای : ـــــــــــــــــــــ مشت هست و صدا هست ------- ....هه! خنده ام میگیرد! برادر جان! صحبت از اعدام نور است ---------------------------------- نکته و جواب سرسری به یک از نقدها : شاعر ِ» صداست ؟ -- و پس مثلا آه و نال او » دلیل بر چیزی نیست ؟ نه. (گنگ- مثل شعر) . ب الف

بهنامترين

دردی نيست،مینشی ،فکر میکنی و مینویسی. کامنهایت را خواندم هم. اینها نمیدانند چه ات هست، من هم نمیدانم. پس فقط شعرت را میخوانم و میروم. نقدم هم باشد اگر خوب درکش کردم. فقط کمی بوی شاملو می آید و مهدی آخوان . مگه نه؟

بهنامترين

خبری نيست از تو! کم می آيی و کم کم. بلا شده ای تو شايد. سلام.

ساده

فرض کن.جنگل بياين بوده از روز نخست فرض کن . يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست ! اما ... هر چه بادابادی هم هست و شقايقی که تا وجود دارد زندگی خالی نيست

ساده

اصلاحيه نظر قبلی : خط اول : بيابان ........ ببينم حالا کی حواسش جمع بود ؟

بهنامترین

حال تو خود بگو چه کنم با اين فصيلت که مانده بر روی دستم.مرگت را نظاره بودم ايستادم و اشک ريختم .. مردنت را عادت شدم. اگر روزی به رستاخيز رسيدی و نوشتی خبرم کن تا بخوانم تو را. تا ببيوم گلت را.بنويس. خواهش ميکنم که نمير. سلام

ب - الف

چرا وبلاگ در اغماء است ؟

مرضيه

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد؟؟؟ هرگز ... هرگز... آري عشق را مي توان فرياد كرد....