ميدانم که می آيد...

میدانم که  می آید؛

بالاخره روزی از پیچ کوچه ام میپیچد

میدانم که چراغهای مرکیش هر لحظه علامت می دهند

و من سرشار از زندگی و مست غرور

خنده سر میدهم...ابلهانه میخندم...

یا شبی زیر بارش مستانه ستاره ها

از در نیلی خوابگاهم به درون میخزد

تا مست شورم کند؛

زیر باران با من است و

در دانه های برف بر من میسرد...

آه از این افسانه شور

آه از این سودای داغ

آه از این ترس و هراس...

میدانم که روزی- یا شبی

مرگ از راه می آید... 

/ 4 نظر / 15 بازدید
shokooh

kerpoooooo ! in harfa chie mizani? kei miaee?

بهین اربابی

سلام و ممنون از يادتان : - شعر دوم را بیشتر پسندیدم : شعر اول هم خوب- دلنشین بود : ولی بازی انتهایش بنظرم ناشعر آمد . سرفرصت اگر حضور ذهنی بيايد ُ چيزهايی برای گفتن از شعرهاتان دارم : -------- - نکته علی الحساب : -- : حرف از مرگ َ یعنی صدا زدن زندگی ؟ : فریادی برای زندگی : ... --- در دل دوست به هر حیله رهی باید داشت. ب الف

مرضيه

زندگي را همانگونه كه هست پذيرا باش.