تو مرده ای؟

بر صخره های ناپیدای هیچ ایستاده ای و حتی باد بر تو نمیوزد.

تو رفته ای و مرده ای و دفترعمرت سوخته است.

و من اما همچنان در تحقیر تو قصور نمیکنم.

آفتاب بر پوست آفتاب سوخته ام میتابد،

موج بر انگشتان پایم بوسه میزند و موج هیجان را درتمام وجودم به ارتعاش در می آورد.

و تو مرده ای.

باد بر بدنم میپیچد و انگشتان وحشی ام در خم موهایم میتابد و من مست لذت میشوم.

تو...؟بر نا کجای هستی ایستاده ای.جایی هستی که هیچ کس از سفر به آن برنگشته.شاید غرقه درنوری و شاید به رقص تاریکی پای میکوبی.میدانم،می دانم که تنها سوختن و رنج بردن را میدانی.

در ناکجا خوش باش.

من اما از کوبیدنت بر کوهسار دست نمیکشم.

/ 3 نظر / 9 بازدید
سیدحسن مبارز

سلام ... آدرس وبلاگتون رو تو کلوب دیدم ... موج بر انگشتان پایم بوسه میزند و موج هیجان را درتمام وجودم به ارتعاش در می آورد... [گل] قشنگ بود ...

MnsD

خانوم دکتر ما باز دلش گرفته! باز هم درد و هیاهو! سرنوشت رقم زیبایی نمیزند اگر ما نخواهیم. تو ای یار مهربان، اندکی صبر، نگاه کن که میتوانی هر چیزی را داشته باشی، فقط انتخاب درست، انتخاب یک مرد، زن، راه، و هر کدام دیگر اگر درست باشد همان است که تو میخواهی ای ساحره ی چیره دست (به نقل از تحصیل عشق در مکتب ...)

بهنامترین

سوزان بانو . بر این کشتارگاه روزگار. آنجا که سر بر زمین می گذارند و با تیغه ی تیز آفتاب دانه دانه به مرگ می کشانند تورا. من آنجا ایستاده ام نظاره بر مرگ خویش در سایه ی خویش. تو هم بیا.سلام