با تو از بودن

نمی خواهم تمام بشوم
پایان دنیا که هیچ
پایان پایان دنیاها هم برای بودنم کم است
می خواهم در تو نامیرا شوم
آیینه باش وگرمای مرا دردل اقیانوس بتابان!
مرا در خودت فرو ببر
اگر تو باشی حرفی از پایان نیست
و هستی همیشه تو را و مرا کم دارد
 آیینه باش وگرمای مرا در دل اقیانوس بتابان!
حرارت طلایی گندمزار را به گیسوانم ببخش!
و دست مرا جاودانه در دست زندگی بگذار...
نمی خواهم تمام بشوم
نمی خواهم بمیرم
دنیا همیشه ما را کم دارد...
/ 1 نظر / 4 بازدید
هان

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است و داشتن تو چون فانوسی روشناست در تاریکی.