جنايت مرتکب شدم

ميدانستم نطفه حادثه ای در زهدان

سرد و ماتمزای زمان در حال تکوين است؛

و گفتم؛و گفتم و هيچ کس نشنيد.....

و حادثه شوم از رحم سرد زمان به زمين

گرم و تپنده با قلب آدمها

پا نهاد........

/ 3 نظر / 3 بازدید
hesam

من يک کولی هستم ... يک کولی تنها ... تنهای تنها ... يک کولی سايه فروش ...

nazanin

يک اعتراف ساده و تلخ بود که مرا واداشت سرسختانه خودم را اعتراف کنم.. به من هم سر بزنيد.

مرتضي

مي دانم گفتي و كسي نشنيد... مي دانم كه صداي عاشق تو بود كه در گوشم زمزمه اي بس تلخ سر داد... اما... من هم انگار كر بودم...