گام تولد

و باز می شنوم به آرامی...

می رسد از راه

آرام و مخملین

گام، گام،

سنگین و با وقار

و قلم در دست

می رسد تا باز بیاراید مرا،

به خط ظریف یک چروک

بر گرد نگاهم،

بر کناره لبخند زیبایم...

باز می آرایدم

به شبنم صبحگاهی اشکی

بلورین بر طراوت گونه،

چنان که بایسته است مرا

و شایسته است حضورم

در سماع تولدی دگربار...

/ 3 نظر / 8 بازدید
IQ

به سلامتی. خوشحالم که رسيد. ببخشيد اگه تنها تنها جوک می خونم. يه خورده بی ادبن جوکاش برا همينه. حالا جوک های با حجابش رو خواهم فرستاد ...

مهدی يوسفی

شما به اين مسابقه دعوت شديد: http://kpnu.parsibox.com/149.html اميدوارم که ادامه بديد