تلخنوشته

روزگار غریبی است نازنین...

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

 

اما بعد چه؟

وقتی هجوم اندوه درنهانخانه را هم در می کوبد؟

 

تکلیف عشق چه می شود؟ این بزرگوار همیشه بخشنده به کجا پناهنده شود که صورت زیبایش به پنجه خشم خراشیده نشود، ساقه نوازشگر دستانش خورد نشود و چشمان زیبا بینش از حدقه به کف دست سفر نکند؟

 

روزگار غریبی است نازنین...

و من نه نازنین اما بسیار در این سرزمین غریبم. غربت من فریاد کردن عشق است به جرم ویرانی پستوخانه قلبم...

 

/ 0 نظر / 17 بازدید