Devine Love

 
نویسنده : سوزانا عرفانی - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۱
 

اسمان ابری شد

روز تعطيلی بود

من به ديوار گفتم:

آسمان تعطيل است

پنجره پوزخند زد

درخت سيب با انگشت

به چشمم ناخنک زد

گفتم:

آری؛تسليم

باز کردم در کوچه

و زدم گام سبک

روی تفسير باد

دانه دانه

نم نم-شر و شر باران شد

دست در بازوی خودم انداختم

شاخه ای از اندوه

بر لبم روشن شد

سر گرفتم بالا

آسمان دلتنگ

خانه کرد در دل تنگ

چشم من باران شد

شاخه روشن غم

بر لبم کم جان شد

دادمش هديه به دستی

که نهد بر لب خويش

روز تعطيلی بود

آسمان تعطيل

دل تعطيل

ميکده اما باز

و پر از جام و پر از احساس است....